خرید بک لینک

آرزو هاي سوار بر باد

اگر درباره آرزو هاي سوار بر باد پرسش‌هایی دارید، مطالعه این مطلب می‌تواند پاسخگوی آن‌ها باشد.



در اتوبوس نشسته بودم به من شرح داد خواهرم در فلان ایستگاه پیاده خواهم شد .. بوی تند عرقش پیچیده بود، خودش خوابش برده بود روی صندلی اتوبوس. خسته خسته خسته. مثل بچه ای در انتهای روزی سخت خوابش برده بود، سرش را تکیه داده بود به شیشه پنجره و آرام نفس می کشید. اخم کرده بود و پیدا بود در خوابها هم دنیای قشنگی منتظرش نیست. به پینه دستهاش نگاه کردم، به لباسهای کهنه اش، به کفشهای کهنه ترش. نگاه کردم به رد زشت زندگی روی تمام چین های صورتش.

برچسب: نویسنده: حامد قاسمی تاريخ: جمعه 2 مرداد 1405 ساعت: 12:50

صفحه بندی